مرتضى راوندى
112
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديگر از اشعار اخلاقى و آموزنده رودكى ، قطعهء زير است كه در عصر استبداد و قدرت مطلق سلاطين و امرا سروده و آنان را از ستمگرى به مظلومان برحذر داشته است : اين تيغ نه از بهر ستمكاران كردند * انگور نه از بهر نبيذ « 1 » است به چرخشت « 2 » عيسى به رهى ديد يكى كشته فتاده * حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا كه كرا كشتى تا كشته شدى زار * تا باز كه او را بِكُشد ؟ آنكه ترا كشت انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس * تا كس نكند رنجه بدر كوفتن مشت و در قطعه زير خطاب به رياكاران و عوامفريبان مىگويد : روى به محراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز « 3 » ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز رودكى در اين اشعار ، با ديدى فلسفى پايان حيات آدميان را تصوير مىكند : زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بِمُرد بايد باز هم به چَنبر گذار خواهد بود * اين رسن را اگرچه هست دراز خواهى اندر عنا و شدت زى * خواهى اندر امان به نعمت و ناز اينهمه باد و بود تو خواب است * خواب را حكم نى مگر به مَجاز اين همه روز مرگ يكسانند * نشناسى ز يك دگرشان باز ناز ، اگر خوب را سزاست بهشرط * نه سزد جز ترا كرشمه و ناز قطعه زير از واقعبينى اين شاعر روشندل حكايت مىكند : من موى خويش را نه از آن مىكنم سياه * تا باز نوجوان شوم و نُو كنم گناه چون جامهها بهوقت مصيبت سيه كنند * من موى ، از مصيبت پيرى كنم سياه * اى دريغا ، كه خردمند را * باشد فرزند و خردمند ، نِى ور چه ادب دارد و دانش پدر * حاصل ميراث به فرزند ، نِى در اشعار رودكى به نمودهاى گوناگونى از حيات بشرى توجه شده است و در مواردى چند ، مردم را به تحمل مشكلات و مصائب زندگى و در عين حال به بهرهگيرى از لذايذ ناپايدار حيات تبليغ و تحريص كرده است :
--> ( 1 ) . شراب ( 2 ) . چرخ آب انگورگيرى ( 3 ) . شهرى است از بلاد سغد كه زنان آن در زيبايى شهرهاند